تبليغاتX
نوآوران جنوب 2
سلام دوستان ما اومدیم در سال جدید ۸۸

از شبنم عشق خاک آدم گل شد    صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سر نشتر عشق بر رگ روح زدند     یک قطره فرو چکید و نامش دل شد 

ما اومذیم با شروعی دوباره  زندگی نو تحولی جدید با همسر گرامی خود ./

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 21:6  توسط علی  | 

 

به نام تک نوازنده ی گیتار عشق

1000بار900جمله ی عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان و با 600 شکل پیش 500نفر طرح کردم و400 تای آن ها 300 جمله را به 200 زبان در 100 برگ ترجمه کردند90 تای آن ها را در 80 روز  روزی 70 دفعه برای خودم نوشتم60 تای آن ها را آموختم50 بار  40روز  روزی 30 دفعه تکرار کردم 20 بار  10 سوال به مدت 9 روز تکرار کردم به 8 سوال  7بار  6جواب دادم در فاصله ی5روز دارای 4بار  3جا در مدت 2 روز تو را دیدم و عاشقانه نگاهت کردم تا روزی برسد که من یک بار بگویم دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 21:58  توسط علی  | 

 

شب است و آسمون پرستاره صدای بارون تموم خونه رو گرفته بود منم از

توی پنجره اتاق داشتم بارون رومی دیدم


انگار فایده نداره باید می رفتم  تو حیاط بلند شدم و رفتم تازه نازی

 (مرغ عشقم)رو هم با خودم بردم وای نمیدونید چقدر هوا سرد

بود ولی به لذت دیدن بارون می ارزید. نازی بیچاره هم یخ کرده بود

یه جوری تو. دستم کز کرده بود هر کسی نمیشناختش فکر میکرد این

همیشه این همه آرومه.اون لحظه که داشتم بارون رو میدیدم به هیچ

چیز و هیچ کس فکر نمیکردم فقط یه چیز فکرمو مشغول کرد .ما ادما اینقدر

درگیر زندگی هامون هستیم که وقتی نمی زاریم تا به این نعمت های خدا

 فکر کنیم واقعا بارون نعمت بزرگیه. میدونین وقتی بارون می باره چقدر دل

اون کشاورزی رو که نگران زمین هاشه رو خوش میکنه؟ خیلی ادما هم هستن

 تو روستا ها که از همین اب بارون و چشمه هاست که زنده اند....


داشتم فکر میکردم که چه قدر خوب میشد وقتی بارون می

 بارید همه بدی هاهم باهاش شسته میشد


...کاش همه ی ادمای مریض  خوب میشدن ...کاش بد بارون اسمون دل

همه ی ادما صاف میشد ... همه کینه ها از بین میرفت... کاش همه ادما

با هم یکسان میشدن... کاش همه مثل هم زندگی میکردیم نه اینکه یه

 نفر اینقدر داشته باشه که خوشی زیر دلش بزنه نه یه نفر اینقدر نداشته

باشه که ندونه داشتن چه شکلیه... خدا جونم با همون کرمت به داد

 همه ی ما ادما برس... خدا جونم همه ادما رو با هم برابر کن...خدا

جونم بابت همه ی نعمت هات ازت تشکر میکنم ... فقط بدی هارو از

 ادما دور کن یه کاری کن که همه با هم مهربون باشن

خدا جونم دوست دارم  ... تنهام نذار

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 21:56  توسط علی  | 

دونده ای که زمین میخوره، ولی زود بلند میشه و به دویدنش ادامه میده، مثل کسی است که هیچ وقت زمین نخورده. منبع ناشناس

یا سخنی داشته باش دل پذیر، یا دلی داشته باش سخن پذیر. منبع ناشناس

حقیقت مثل خورشید است. می توانی مدتی روی آن را بپوشانی اما جایی نمی رود. الویس پریسلی




حقیقت نصیب همه نمی شود، تنها نصیب کسانی می شود که به دنبالش هستند. این راند

اگر میخواهی حقیقت را به مردم بگویی یا با مزاح بگو یا آماده باش که تو را بکشند. بیلی وایلدر
 

از آن نترس که آهسته حرکت می کنی از آن بترس که هنوزحرکت کرده ای. ضرب المثل ژاپنی

وقتی قطار وارد تونل می شود و همه جا تاریک می شود شما بلیط خود را به کناری نمی اندازید و خود را به بیرون پرت نمی کنید بلکه روی صندلی خود می نشینید و به مهندس سازنده اطمینان می کنید. Corrie
Ten Boom

کسی که نمی تواند دیگران را ببخشد پلی را که قرار است روزی برای رسیدن به آسمان از آن عبور کند خراب می کند پس هر کسی در این دنیا نیازدارد که دیگری را ببخشد. George Herbert


مردم به ندرت از آزادیهای خود مثل آزادی فکر کردن استفاده می کنند در عوض برای جبرانش ازآزادی صحبت کردن بیشتر استفاده می کنند. Søren Kierkegaard


اگر تنها کلام بدون روح باشد ما خشک خواهیم شد اگر تنها روح باشد و کلامی در کار نباشد ما از بین می رویم و اگر هم کلام باشد هم روح آنوقت ما رشد می کنیم. David Watson

دعا کردن تقاضا کردن نیست بلکه قرار دادن خود در دستان خدا و گوش دادن به صدای او از اعماق قلب است. Mother Teresa



همانطوریکه کف اتاق هر روز جارو می شود همینطور روح ما با توبه کردن هر روزه تمییز می شود. Hugh Connolly

ناخدایی که نمی داند مقصدش کجاست، هر بادی برایش باد مخالف است. منبع ناشناس

اگر منتظر نشسته ای که فرصت پیش بیاید، تماشاچی خواهی ماند. ادوارد دی بونته - روانشناس




فرصت یافتن شکوفای قدرتهای عظیم تر در درون خود، زمانی از راه می رسد که دشواری زندگی از همیشه بیشتر است. جوزف کمپل - نویسنده و فیلسوف



آماده فرصت بودن؛ اگر چه فرصت هرگز از راه نرسد، بهتر از آن است که فرصتی از راه برسد و آماده آن نباشی. ویتنی یانگ - اصلاح طلب آمریکایی



بحرانهای بزرگ، انسانهای بزرگ را به وجود می آورند.

مرد بزرگ کسی نیست که با پیروزیها برخورد خوبی داشته باشد، بلکه کسی است که با شکستها برخورد خوبی کند.

ایمان داشتن، زمانی که شکم ما پر است، شاید نشانه ای است از رضایت ما. اما حفظ ایمان با شکمی گرسنه بدین معناست که ایمان ما، ایمانی واقعی است.

ما به مقصد علاقه مندیم و به آن می اندیشیم. ولی برای خدا مسیری که برای رسیدن به مقصد می پیماییم مهم است.

گفته هایی از مادر ترزا




محبت واقعی اندازه نمی گیرد، فقط میدهد.

چیزهای کوچک واقعاً کوچک هستند، اما امین بودن در چیزهای کوچک جیز بزرگی است.

برهنگی فقط بستگی  به یک تکه پارچه ندارد. برهنگی یعنی بی توجهی به انسانیت و شرافت انسانی و شخصیت انسانها.

به دیگران آنقدر بدهید که به خودتان فشار بیایید.

کارهای بزرگ از دست ما برنمی آید، اما میتوانیم با عشقی عظیم، کارهای کوچکی انجام دهیم.

اگر دعا کنیم، ایمان خواهیم داشت، اگر ایمان داشته باشیم، محبت خواهیم نمود، اگر محبت کنیم، خدمت نیز خواهیم کرد.

آنچه ما را به نابودی خواهد کشاند اینهاست:(مهاتما گاندی)
سیاست بدون اصول.
لذت بدون وجدان.
علم بدون شخصیت
تجارت بدون اخلاق.

اگر برای یک اشتباه 1000 دلیل بیاوری، می شود 1001اشتباه.

نقل قولهای کریسمسی


در ایام کریسمس تنها شخصی که نابیناست، کسی است که قلبش کریسمسی نیست - نویسنده نابینا و ناشنوای آمریکایی هلن کلر



عشق در کریسمس نازل شد، همه دوست داشتنی ها را دوست بدار و به همه چیزهای روحانی عشق بورز، عشق در کریسمس متولد شد، و ستارگان و فرشته ها نیز تولد او را بشارت دادند - شاعر انگلیسی - کریستینا جی. روزِتی


کریسمس چتری رویایی بر فراز دنیا میگستراند، و ناگهان همه چیز لطیف تر و زیباتر میگردد. نویسنده و روحانی پروتستان - نورمن وینسنت



کریسمس زمان برافروختن آتش همدلی در خانه، و آتش نیکی در قلب است. نویسنده آمریکایی - واشنگتن ایروینگ 



کریسمس یک فصل خاص نیست، بلکه حس و حالی خاص است. نویسنده داستانهای کوتاه - ادنا فربر


بد نیست گاهی کودک شویم، و برای کودک شدن هیچ زمانی بهتر از کریسمس نیست. روزی که حتی به وجود آورنده قدرتمند کریسمس نیز خود هم کودک شد.


کریسمس، زمان یا فصل خاصی نیست، بلکه شرایطی ذهنی است، شرایطی که در آن صلح و آرامش را گرامی میداریم. طالب نیکویی هستیم و گشاده دستی و بخشش جزئی از وجودمان میگردد. این روح واقعی کریسمس است. سی امین رئیس جمهور آمریکا - کالوین کولیج

****************************************************

شخصی که نتواند خود را مهار کند، به احتمال زیاد قادر به مهار دیگران هم نخواهد بود.- مارک تواین نویسنده آمریکایی


از هر فرصتی استفاده کن. تمام زندگی خود فرصتی است. فردی که فراتر از همه میرود، معمولاً کسی است که جرئت بیشتری به خرج میدهد. سخنران و نویسنده آمریکایی - دیل کارنه گی



وقتی فرد در فشار درد و رنج باشد و مانند اشخاص شکست خورده به نظر برسد، تازه فرصت پیدا میکند تا چیزی یاد بگیرد.شاعر و نویسنده آمریکایی - رالف والدوامرسون






بزرکترین تناقض تراژیک دوران ما این است که بعضی ملل و دولتها از تشخیص اهمیت همبستگی بین المللی در می مانند.
سیاستمدار و قاضی آمریکایی-ارل وارن

 
به نظر من، داشتن روحی که محصور به جغرافیا باشد، چیز وحشتناکی است.
شاعر و فیلسوف اسپانیایی-جورج سانتایانا


اگر به قضاوت مردم بنشینی، دیگر وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهی داشت.
راهبه کاتولیک و برنده جایزه صلح نوبل
مادر ترزا

 
من نه به رنگ پوست تعصب دارم، نه به طبقه، و نه به کیش. تنها چیزی که به آن اهمیت می دهم این است که کسی انسان است یا خیر، بالاتر از این نمی توان بود.
نویسنده آمریکایی-مارک تواین

 
ملیت حقیقی ما، بشریت است.
نویسنده بریتانیایی تبار آمریکایی

و این کریسمس برای سیاه است و برای سفید، برای زرد و برای سرخ، بگذار به هر نوع جنگی پایان دهیم.
موزیسین بریتانیایی-جان لنون


اگر درستی تئوری نسبیت من به اثبات برسد، آلمانیها مرا از آلمانی خواهند دانست و فرانسوی ها مرا شهروند جهان قلمداد خواهند کرد. اما اگر تئوری من غلط از آب درآید، فرانسوی ها خواهند گفت که من آلمانی هستم و آلمانها اعلام خواهند کرد که من یهودی هستم.
دانشمند آلمانی، سوئیسی، آمریکایی-آلبرت اینشتین

نصیحت پدرانه:  در زندگی مهم این نیست که چند بار زمین می خوریم، مهم این است که چند بار بلند می شویم.

رهبر ترکیبی است از استراتژی و خصائل اخلاقی. اگر قرار است یکی از آنها را نداشته باشید بهتر است بدون استراتژی باشید.
ژنرال اچ نورمن شوارتزکوف


این که نظری را همه قبول دارند، نمی تواند دلیلی بر نامزخرف بودن آن نظر باشد. در واقع، با توجه به نادانی اکثریت نوع بشر، امکان مزخرف بودن نظری که همگان آن را قبول دارند بیشتر است تا عکس آن.
فیلسوف انگلیسی - برتراند راسل


بشر معمولا بر اساس سیرت خود فکر می کند، بر اساس دانش خود و افکار عمومی رایج صحبت می کند، اما عموما بر اساس عادت عمل می کند.
وکیل و فیلسوف انگلیسی - فرانسیس بیکن


از بین بردن یک نظریه رایج عمومی، نیازمند قرون است.
فیلسوف و نویسنده فرانسوی - ولتر
 



هرگز مرتکب این اشتباه نمی شوم که با کسانی که برای نظراتشان احترامی قائل نیستم، بحث کنم.
مورخ انگلیسی - ادوارد گیبون


عمر طولانی به من امکان تکرار این تجربه را داد که خود را مجبور ببینم به خاطر اطلاعات بهتر و یا بررسی عمیق تر، نظرم را عوض کنم، حتی در مورد مسائل مهمی که زمانی آن را درست می دانستم اما به خلاف آن پی بردم.
سیاستمدار، دانشمند روزنامه نگار امریکایی - بنجامین فرانکلین


اگر می خواهی نظر واقعی خود را در مورد کسی بدانی، ببین در نگاه اول به نامه ای از او، چه احساسی در تو پدید می آید.
فیلسوف آلمانی - آرتور شوپنهاور


تعصب، عجب وقتی را برای تو ذخیره می کند، زیرا باعث می شود بدون دستیابی به حقایق، نظرت را شکل دهی.
نویسنده امریکایی - ای.بی.وایت 

 ***************************************

عشق، برای رحل اقامت افکندن، در قلب شما گذاشته نشده. عشق تا زمانی که نثارش نکنید، عشق نیست.
خواننده امریکایی-مایکل اسمیت




عشق شرایطی است که در آن شادی شخص دیگر، اسباب لازم برای شادی خود شماست.

نویسنده امریکایی داستانهای علمی – تخیلی
رابرت هاینلین

احساسی که ما به هنگام عاشق شدن تجربه می کنیم، احتمالا نشان دهنده وضعیت روحی نرمال است. در عشق بودن به شخص نشان می دهد که چه باید باشد.
نویسنده روس-آنتوان چخوف
 

عشق دیدنی نیست، مگر وقتی که ما را ترک می کند.
شاعر و منتقد انگلیسی-آستین دابسون

آغاز عشق آنجاست که اجازه دهیم دیگرانی که دوستشان داریم، کاملا خودشان باشند، نه آنکه خود را دگرگون کنند که تصورات ما را شکل دهند.
روحانی امریکایی-توماس مرتون
 

هر چه ظرفیت شما برای عشق ورزیدن بیشتر باشد، ظرفیت شما برای احساس درد بیشتر خواهد بود.
هنرپیشه امریکایی-جنیفر آنیستون
 

نه یک دنیا هوش، و نه یک دنیا قدرت تخیل، هیچ یک به تنهایی، و نه حتی با یکدیگر، قادر به خلق نبوغ نیستند. عشق، عشق، عشق، این است روح نبوغ.
آهنگساز اتریشی-وافگانگ آمادئوس موتسارت

هر زیبایی را چشمی هست که ببیند. هر حقیقتی را گوشی هست که بشنود و هر عشقی را قلبی هست که بپذیرد. ایوان پاتین-ریاضیدان روسی


عشق شخص به کشورش، چیز باشکوهی است، ولی چرا این عشق در مرز متوقف شود؟!
آهنگ ساز بزرگ اسپانیایی-پابلو کاسالس
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 11:10  توسط علی  | 

انسان صد سال هم زنگی نمی کند ولی غصه هزار سال را می خورد. ((چینی))


اگر نمی خواهی سرت کلاه برود قیمت جنس را از سه مغازه بپرس. ((چینی))


اشتباه یک لحظه، یک عمر اندوه به بار می آورد. ((چینی))


ارزش دختر یک دهم ارزش پسر است! ((چینی))


اگر نخ دراز باشد ، باد بادک خیلی دور پرواز می کند. ((چینی))


اگر پول داشته باشی اژدها هستی واگر پول نداشته باشی کرم. ((چینی))


اگر پیر هستید اندرز بدهید . اگر جوان هستید ، اندرز پذیر باشید ((چینی))


اگر فقیر با ثروتمند معاشرت کند ، دیگر شلوار نخواهد داشت که به پا کند. ((چینی))

 

آنکه تهمت می زند هزار بار می کشد و قاتل فقط یکبار ((چینی))


اول لاغرها سرمای زمستان را حس مکنند ((چینی))


اگر دوستت عسل است او را نخور. (( عربی))


آنکه اسیر عادت هست لایق زنگی نیست (( عربی))

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 23:49  توسط علی  | 

    درجواب........................................................................................

حالمان بد نیست غم کم می خوریم            کم که نه هر روز کم کم می خوریم
آب می خواهم شرابم میدهند                    عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب                            ارچه بیدارم نکردی آفتاب
خنجری بر قلب بیمارم زدند                                بی گناه بردند وبر دارم زدند
دشنه نامرد بر پشتم نشست                      از غم نا مردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سنگ آزاد شد                        یک شبه داد آمد و بیداد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام                         تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
دین اگر این است مرتد می شوم               خوب اگر این است من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است            کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم                             عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد از این با بی کسی خو می کنم               هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر به دست                بت پرستم ، بت پرستم ، بت پرست
بت پرستم ، بت پرستی کار ماست               چشم مستی تحفه بازار ماست
درد می بارد چو لب تر میکنم                        طالعم شوم است ، باورمی کنم

من که با دنیا تلاطم کرده ام                                   راه دریا را چرا گم کرده ام
قفل غم بر درب سلولم مزن                         من خودم خوش باورم گولم مزن
من نمی گویم که خاموشم مکن                       من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش                     من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است             گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین ، شاد باش               دست کم یک شب توهم فرهادباش

آه در شهر شما یاری نبود                                 غصه هایم را خریداری نبود
وای رسم شهرتان بیداد بود                                شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد                      خون من فرهاد مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان                     خسته از همدردی مسمومتان
این همه خنجر دل کس خون نشد             این همه لیلی کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان                           بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کن گر نباشد پیشه ام                                بوی از فرهاد دارد ریشه ام
عاشق از من دور پایم لنگ بود                     قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم بسته بود                       تیشه گر افتاددستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد نه                           فکر دست تنگ ما را کرد ، نه
هیچ کس از حال ما پرسید ، نه                          هیچ کس اندوه ما را دید ،نه
هیچ کس چشمی برایم تر نکرد                   هیچ کس یک روز با من سر نکرد
هیچ کس اشکی برای ما نریخت                   هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی است حالم دیدنیست                   حالم از این و آن پرسی دنیست
گاه بر روی زمین زل میزنم                                   گاه برحافظ تفعل میزنم

    حافظ دیوانه فالم را گرفت                                یک غزل آمد که حالم را گرفت
<<مازیاران چشم یاری داشتیم                   خودغلط بودآنچه می پنداشتیم>>

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 23:48  توسط علی  | 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 11:17  توسط علی  | 

2. هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.

3. اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4. دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

5. بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

6. هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

7. تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

8. هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

9. شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

10. به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

11. هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.

12. خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

13. زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

********************************************************

گابريل گارسيا ماركز
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:38  توسط علی  | 

تکرار و بی نهایتی بود در ان شب درد ناک

هرکسی به طریق خود راه میرفت

نه جاده باز بود نه راهی در پیش

نمی شد قدم برداشت

جزوی از خشمم میدانم از چیست

چون در آن شب پاییز تازه شروع می شد

و همان پاییز هنوز تمام نشده است

زمستان سالها مانده تا بیاید

برگها همچنان در حال خشک شدنند

 باز بی باد مانده در آغوش مرگ اند

نگاهی به اطراف میاندازم بی توجه از رنگ خزان ...!

که هنوز زمان مرگم فرا نریسده است

باید جنگید

با طلوع صبح دیگر خزان باید جنگید

افسوس که نگاهی نیست اگر هم هست احساسی با قی نمانده است

آمده ام احساس ها را بار دگر برخیزم

که میبینم دگران بی رنگ تر از همه گانند

در پایان راه میبینم فانوس هایی در دست اندکی از یاران دروازه حقیقت با ماست

و افسوس چراغانی در شهرها ی بی شمار روشن گذارده شده اند

و افسوس که در دست اندکی فانوس شب است

و هزاران هزار در مقابل ماه نور افکن روشن کرده اند

خاموش نشسته ام به انتظار

تا سودای مرگم مرا نیز به فراموشی سپارد

.

هرچه میخواهم از این جنگل ننویسم نمیشود

جنگلی شاید پریخ به رنگ قطب

جنگلی به رنگ خاک کویر رنگ بیابان

اما نه سر سبز

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 9:52  توسط علی  | 

تقديم به کسی که آفتاب مهرش در آستان دلم هرگز غروب نخواهد کرد

راستی اين و هميشه يادت باشه آخرين نگاه تو اولين غم من است

*************************************

گلی در مقابلم است !! گلی غمگین و تنها !!!!!!!!!

گلی قرمز ! گلی از نشا نه هایه عشق

بیشتر نگاهش کر دم ؟باز هم بیشتر !!!! 

از او برسیدم چه شده ای گل زیبا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم مانند دلی غمگین و تنها شده ای؟؟؟؟

دلی که حرفها دارد برایه ما !

به یک باره صدایی امد !  ای خدا

این چه بود ؟ایا خیال است یا حقیقت ؟!

صدایی  از ته دل !صدایی ظعیف

صدایی غمگین بر از بغض !

به یکباره بدیدم تکانی خورد ان گل !!

صدایم زد !صدایه اشنا ! صدایی که گویی شناختم انرا !

دیدم که گل زیباست که باز کرده دل تنها !

گوش دادم به ان صدایه اشنا !

گفت :! چند سالیست که تنها !!

افتاده ام اینجا ! تنها !

به ارزویه امدن یک عاشق !

دستی اندازدو مرا چیند !

ولی افسوس!!!!!! ای خداااااااا

گفت :! ارزو داشتم تا دهان گشایم ! تا گریه کنم

ولی کجاست یار اشنا ؟؟؟؟؟

هر روز با گرییه اسمان بیدار !

قطرهایه شبنم بر بار 

تکانی از نسیم صبحگاهی !

نوازشی از سوی اوووووو

نوازشی مهربانانه !

نوازشی که باز کرد غصه یه دل

نوازشی برایه این گل بی دل !!

هر روز همین قصه یه این گل بود اما ! ؟؟؟

باز هم صبح شد    نشد خبری از دو یار دیرین (باران و نسیم )

دلم گرفت که تنها یارانم گزاشتند مرا تنها !

از درد دل ری شه بسته راه خاک

ابی ندارد این ساقه یه تنگ و باریکو خشک و بی فرجام

تا صدایم زدی تو !!!!!!!!! تو ای عاشق

گفتم خدا یا با من است ؟؟؟

منه تنها ؟! منه غمناک ؟!

دیدم مرا صدا زد ی !!!!!

من هم باز کردم عقده یه دل !

سخنانش غم ناک بود 

غم ناک تر از ان بیشنهادش !!

بیشنهادی که لرزاند دلم را !

چه بود ان بیشنهاده غمناک ؟

گفت : ! دست جلو اور !!!

گفتم چرا ؟

گفت : این گل تنها دگر ارزویی  ندارد

جز بودن در دست عاشقی تنها !!

گفتم چرا ای گل زیبا ؟؟

گفت : ارزویم این است ای عاشق تنها

چیدم ان گل زیبا را به درد ناکی !

اشکی ریختم بر رویه ان از غمناکی

که ای خدا این گل زیبا عجب گلی بود !

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 9:44  توسط علی  |