عشقو برات کشیدم میون موج دریا
رو ماسه هاش نوشتم دوست دارم یه دنیا
در ماهیتابه عشقت سوختیم
بی وفا روغن بریز !
هندونه بده قاچ کنیم
لوپتو بده ماچ کنیم !
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
هندوانه کاشتیم اما کدو برداشتیم
يارو داشته هلو می خورده، به هسته اش که می رسه میگه به به! گردو هم داره!...
تاحالا هر کی زیر ما خوابیده ناراضی بلند نشده روابط عمومی پتوی گلبافت
غضنفر رادیولوژیست می شه یه مریض میاد جواب عکسشو بگیره بهش می گه مشکلی نیست یه دنده سمت راست قفسه سینتون شکسته که من تو فتوشاپ واستون درستش کردم
غضنفر، پنجشنبه-جمعه کجا بودی؟ میگه: والله امام رضا طلبید، با بر و بچهها رفتیم شمال!!
ای که از درد دلم باخبری قرص دل درد مرا کی میخری
مرا هرجور که خواهی در به در کن جفایت را از این هم بیشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم ولی آتش نشانی را خبر کن
خرتوخر
دوست داري يه خر ماچت كنه ؟ يا تو خر رو ماچ كني ؟ يا يكي خرت كنه و ماچت كنه ؟ يا يكي خركي ماچت كنه ؟ يا يكي اينقدر خر باشه كه ماچت كنه ؟؟؟
بربری
يه روز غضنفر دست و پا ميزنه و ميگه :بربري بدين ... بربري بدين... . ميارن بهش ميدن ميخوره ميگه : آخيش! اب تو گلوم گير كرده بود!!!!
به غضنفر ميگن سفر حج چطور بود ؟
ميگه خيلي سنگ به سر و صورتم خورد ولي بالاخره بوسيدمش!
از کسي پرسيدند:« چند سال داري؟»
گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور که تو پس پس مي روي، به شکم مادرت باز مي گردي!»
پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟
بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند
يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب
به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو
توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه
سرهنگه داشته امتحان رانندگي ميگرفته. از يارو ميپرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف ميكنه ميپرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف
معلم از شاگردش مي پرسه: 5 + 5 چند ميشه؟شاگردش يه كم فكر ميكنه ميگه 11 معلم ميگه: احمق دستتو از جيب شلوارت در بيار ، دوباره با انگشت بشمار!
ميدوني به يه دختر خوشگل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟.............. ميگن : شب بخير
دختره تو جلسه خواستگاری يه باد صدا دار ازش در ميره ، داماد از بس ميخنده مي افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسيمی آمد و گلی بر باد رفت
ديگه از چشم افتادي . مي فهمي؟ ..............صاف افتادي تو قلبم
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه
کسانی که به طرف عقربهای ساعت امضاء میکنند انسانهای منطقی هستند
کسانی که بر عکس عقربههای ساعت امضاء میکنند دیر منطق را قبول میکنند و بیشتر غیر منطقی هستند
کسانی که از خطوط عمودی استفاده میکنند لجاجت و پافشاری در امور دارند
کسانی که از خطوط افقی استفاده میکنند انسانهای منظّم هستند
کسانی ک با فشار امضاء میکنند در کودکی سختی کشیدهاند
کسانی که پیچیده امضاء میکنند شکّاک هستند
کسانی که در امضای خود اسم و فامیل مینویسند خودشان را در فامیل برتر میدانند
کسانی که در امضای خود فامیل مینویسند دارای منزلت هستند
کسانی که اسمشان را مینویسند و روی اسمشان خط میزنند شخصیت خود را نشناختهاند
کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء میکنند ، کسانی هستند که میخواهند به قله برسند
بی شک بیان مطالب افکار مختلف نشانه ی تائید آن نمی باشد
142857
اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنیم، حاصل: 285714 میشود!-به ارزش مکانی 14 توجه کنید
اگر این عدد را در سه ضرب کنیم حاصل: 428571 میشود!-به ارزش مکانی 1 توجه کنید
اگر این عدد را در چهار ضرب کنیم حاصل: 571428 میشود!-به ارزش مکانی 57 توجه کنید
اگر این عدد را در پنج ضرب کنیم حاصل: 714285 میشود!-به ارزش مکانی 7 توجه کنید
اگر این عدد را در شش ضرب کنیم حاصل: 857142 میشود!-سه رقم اول با سه رقم دوم جا بجا شده
اگر این عدد را در هفت ضرب کنیم حاصل: 999999 میشود
این عدد به تازگی کشف نشده! بلکه هزاران ساله که به عنوان یه عدد جالب مورد توجه بوده. 142857 در واقع دوره گردش عدد 1/7 هست و خاصیتهای جالب دیگه ای هم داره
همونطور که میبینید، مضارب این عدد همه یا 142857 (با گردش حلقوی) هستند یا 999999 . جالب اینجاست که برای اعداد بزرگتر هم این روند به صورت دیگه ای ادامه داره
مثلا 8*142857 میشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنید حاصل میشه: 142.857
و مثلا 42*142857 میشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنید حاصل میشه: 999.999
و 142857*142857 میشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو 6 رقم بعد جمع کنید حاصل میشه: 142.857
از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فرو چکید و نامش دل شد
به نام تک نوازنده ی گیتار عشق
شب است و آسمون پرستاره صدای بارون تموم خونه رو گرفته بود منم از
توی پنجره اتاق داشتم بارون رومی دیدم
انگار فایده نداره باید می رفتم تو حیاط بلند شدم و رفتم تازه نازی
(مرغ عشقم)رو هم با خودم بردم وای نمیدونید چقدر هوا سرد
بود ولی به لذت دیدن بارون می ارزید. نازی بیچاره هم یخ کرده بود
یه جوری تو. دستم کز کرده بود هر کسی نمیشناختش فکر میکرد این
همیشه این همه آرومه.اون لحظه که داشتم بارون رو میدیدم به هیچ
چیز و هیچ کس فکر نمیکردم فقط یه چیز فکرمو مشغول کرد .ما ادما اینقدر
درگیر زندگی هامون هستیم که وقتی نمی زاریم تا به این نعمت های خدا
فکر کنیم واقعا بارون نعمت بزرگیه. میدونین وقتی بارون می باره چقدر دل
اون کشاورزی رو که نگران زمین هاشه رو خوش میکنه؟ خیلی ادما هم هستن
تو روستا ها که از همین اب بارون و چشمه هاست که زنده اند....
داشتم فکر میکردم که چه قدر خوب میشد وقتی بارون می
بارید همه بدی هاهم باهاش شسته میشد
...کاش همه ی ادمای مریض خوب میشدن ...کاش بد بارون اسمون دل
همه ی ادما صاف میشد ... همه کینه ها از بین میرفت... کاش همه ادما
با هم یکسان میشدن... کاش همه مثل هم زندگی میکردیم نه اینکه یه
نفر اینقدر داشته باشه که خوشی زیر دلش بزنه نه یه نفر اینقدر نداشته
باشه که ندونه داشتن چه شکلیه... خدا جونم با همون کرمت به داد
همه ی ما ادما برس... خدا جونم همه ادما رو با هم برابر کن...خدا
جونم بابت همه ی نعمت هات ازت تشکر میکنم ... فقط بدی هارو از
ادما دور کن یه کاری کن که همه با هم مهربون باشن
خدا جونم دوست دارم ... تنهام نذار
****************************************************
شخصی که نتواند خود را مهار کند، به احتمال زیاد قادر به مهار دیگران هم نخواهد بود.- مارک تواین نویسنده آمریکایی
رهبر ترکیبی است از استراتژی و خصائل اخلاقی. اگر قرار است یکی از آنها را نداشته باشید بهتر است بدون استراتژی باشید.
ژنرال اچ نورمن شوارتزکوف
این که نظری را همه قبول دارند، نمی تواند دلیلی بر نامزخرف بودن آن نظر باشد. در واقع، با توجه به نادانی اکثریت نوع بشر، امکان مزخرف بودن نظری که همگان آن را قبول دارند بیشتر است تا عکس آن.
فیلسوف انگلیسی - برتراند راسل
بشر معمولا بر اساس سیرت خود فکر می کند، بر اساس دانش خود و افکار عمومی رایج صحبت می کند، اما عموما بر اساس عادت عمل می کند.
وکیل و فیلسوف انگلیسی - فرانسیس بیکن
از بین بردن یک نظریه رایج عمومی، نیازمند قرون است.
فیلسوف و نویسنده فرانسوی - ولتر
هرگز مرتکب این اشتباه نمی شوم که با کسانی که برای نظراتشان احترامی قائل نیستم، بحث کنم.
مورخ انگلیسی - ادوارد گیبون
عمر طولانی به من امکان تکرار این تجربه را داد که خود را مجبور ببینم به خاطر اطلاعات بهتر و یا بررسی عمیق تر، نظرم را عوض کنم، حتی در مورد مسائل مهمی که زمانی آن را درست می دانستم اما به خلاف آن پی بردم.
سیاستمدار، دانشمند روزنامه نگار امریکایی - بنجامین فرانکلین
اگر می خواهی نظر واقعی خود را در مورد کسی بدانی، ببین در نگاه اول به نامه ای از او، چه احساسی در تو پدید می آید.
فیلسوف آلمانی - آرتور شوپنهاور
تعصب، عجب وقتی را برای تو ذخیره می کند، زیرا باعث می شود بدون دستیابی به حقایق، نظرت را شکل دهی.
نویسنده امریکایی - ای.بی.وایت
***************************************
انسان صد سال هم زنگی نمی کند ولی غصه هزار سال را می خورد. ((چینی))
اگر نمی خواهی سرت کلاه برود قیمت جنس را از سه مغازه بپرس. ((چینی))
اشتباه یک لحظه، یک عمر اندوه به بار می آورد. ((چینی))
ارزش دختر یک دهم ارزش پسر است! ((چینی))
اگر نخ دراز باشد ، باد بادک خیلی دور پرواز می کند. ((چینی))
اگر پول داشته باشی اژدها هستی واگر پول نداشته باشی کرم. ((چینی))
اگر پیر هستید اندرز بدهید . اگر جوان هستید ، اندرز پذیر باشید ((چینی))
اگر فقیر با ثروتمند معاشرت کند ، دیگر شلوار نخواهد داشت که به پا کند. ((چینی))
آنکه تهمت می زند هزار بار می کشد و قاتل فقط یکبار ((چینی))
اول لاغرها سرمای زمستان را حس مکنند ((چینی))
اگر دوستت عسل است او را نخور. (( عربی))
آنکه اسیر عادت هست لایق زنگی نیست (( عربی))
نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم ، بت پرستم ، بت پرست
بت پرستم ، بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه بازار ماست
درد می بارد چو لب تر میکنم طالعم شوم است ، باورمی کنم
من که با دنیا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام
قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین ، شاد باش دست کم یک شب توهم فرهادباش
آه در شهر شما یاری نبود غصه هایم را خریداری نبود
وای رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من فرهاد مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان
این همه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کن گر نباشد پیشه ام بوی از فرهاد دارد ریشه ام
عاشق از من دور پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم بسته بود تیشه گر افتاددستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد نه فکر دست تنگ ما را کرد ، نه
هیچ کس از حال ما پرسید ، نه هیچ کس اندوه ما را دید ،نه
هیچ کس چشمی برایم تر نکرد هیچ کس یک روز با من سر نکرد
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی است حالم دیدنیست حالم از این و آن پرسی دنیست
گاه بر روی زمین زل میزنم گاه برحافظ تفعل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت
<<مازیاران چشم یاری داشتیم خودغلط بودآنچه می پنداشتیم>>
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند.
توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد. حالم را به هم ميزد. دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،فقط گوشهاي بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا ميكنم. نه قيل و قال ميكنم و نه كسي را مجبور ميكنم چيزي از من بخرد. ميبيني! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت: البته تو با اينها فرق ميكني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات ميدهد. اينها سادهاند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب ميخورند.
از شيطان بدم ميآمد. حرفهايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعتها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبهاي عبادت افتاد كه لا به لاي چيزهاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. ميخواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغياش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشكهايم كه تمام شد،بلند شدم. بلند شدم تا بيدليام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همانجا بياختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود