تبليغاتX
نوآوران جنوب 2
معجون عشق:توجه محبت قدردانی ۳بار در روز

هر بار ۳ دقیقه از معجون عشق به معشوق

خود بخورانید تا قلب و روح او را سیراب کنید.

سپس ببتید که چگونه مقابل دیدگان شما از

خوشحالی رضایت و احساس خوشبختی خواهد

درخشید.

تقدیم به همه عاشقان عزیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 17:28  توسط علی  | 

همه آدمها با هم برابرند ........... اما پولدارها محترمترند.
همه آدمها با هم برابرند ........... اما دخترها پرطرفدارترند.
همه آدمها باهم برابرند ............ اما بچه‌ها واجبترند.
همه آدمها باهم برابرند ............ اما خانومها مقدمترند.
همه آدمها باهم برابرند ............ اما سياهها بدبختترند.
همه آدمها باهم برابرند ............ اما سفيدها برترند.
البته تبعيضي در بين نيست....در كل همه آدمها با هم مساويند..... ولي بعضيها مساويترند؟شاهرود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 11:24  توسط علی  | 

هرگز نخواستم که تو رو             باکسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم                 یه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی     به تو جسارت بکنم

انقدر ضعیفی که با یک

نگاه هرزه می شکنی

اما توخلوت خودم

تنها فقط مال منی

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی     به تو جسارت بکنم

ترسم اینه که روتنت

جای نگاهم بمونه

یا روی تیشه ی نگام

غبار آهن بمونه

تو پاک وساده مثل خاک

حتی با بوسه میشکنی

شکل همه آرزوهام

تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچکس

مثل من عاشق تو نیست

پیش تو آینه ی چشام

حقیره لایق تو نیست

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی     به تو جسارت بکنم

هرگز نخواستم که تو رو             باکسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم              یه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی     به تو جسارت بکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 12:21  توسط علی  | 

·        انگار یه عمره بامنی *** تومثل جون تنی    

·        انگار که از خودمنی *** حرف دلم رو میزنی

·        ازیک دیاروعالمی *** نزدیکترازمن به منی

·        نمی دونم، تویی یا من؟ شاید تو همزاد منی؟

·        عاشـق شدنم *** دل بردن وسپردنم

·        عاشقم باشی *** مرده ی باتوبودنم

·        با تولبخند رولبم قهقه شد *** رو رفاقت همه حرفا زده شد

·        خاطرات خوب وبد هر چی که بود *** هر دو گفتیم عـمرمون شنیده شد

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1384ساعت 10:52  توسط علی  | 

این چند تا جوک گلچین شده تقدیم به شما

 

مردي مي ره لامپ مهتابي بخره، داخل دکوني مي شه ولي چون نمي دونست چي بگه، مي گه: ببخشين حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدين !!!

 

اگه حيوونا قرار بود شغلي انتخاب کنن، حتما وال ملوان، گورخر زنداني، لک لک شالي کار، دارکوب نجار، زنبورعسل قناد، بلبل خواننده، کرم ابريشم بافنده، ميمون بندباز و کبوتر پستچي مي شدند.
 

گرگه مي ره خونه شنگول، منگول و حبه انگور.
در مي زنه و مي گه: شنگول، منگول، حبه انگور، در رو باز کنين، منم، مادرتون. پينوکيو در رو باز
مي کنه و مي گه: ببخشين از اينجا رفتن.

يه روز بامشاد با شورت مي ره تو خيابون، يه بابايي بهش مي گه: چرا با شورت اومدي تو خيابون؟ بامشاد مي گه: وفا داري، وفا داري، به شورت من چيکار داري؟

از گوسفنده مي پرسن؟ بزرگترين آرزوت چي يه؟ مي گه: برا يه بار هم که شده، جلو وانت بشينم

 

كلاغه مي گه: من طاووسم. مي پرسن؟ پس چرا اين قدر سياهي؟ مي گه: ازسر كار اومدم.
مي پرسن؟ شغلت چي يه؟ مي گه: كارگر معدن زغال سنگم.

خروسه پول نداشته زن بگيره، مي ره گالينا بلانکا مي خره

 

از يه مرده مي پرسن؟ کجا ميري؟
مي گه: کارواش.
مي گن: پس ماشينت کو؟
مي گه: نزديکه، پياده مي رم.

 

يه روز يه فيل مي ره بالاي درخت و مي گه: من گيلاسم، من گيلاسم.

 

پرويز وقتي ديد رفيقش كه تازه زن گرفته , مي خواهد به تنهايي سوار هواپيما شده و به ماه عسل برود, پرسيد:
پس زنت كو؟
رفيقش جواب داد:
اي بابا آدم در تمام عمر فقط يك بار ماه عسل داره, آن را هم نبايد به خاطر زنش ضايع و خراب كنه!!!!

 

مردي توي خيابان راه مي رفت و مي خنديد, دوستش بهش رسيد و پرسيد:

-
چرا با خودت مي خندي؟ مگه ديوونه شدي؟

-
نه, دارم براي خودم جوك تعريف ميكنم.

كمي كه جلوتر رفتند مرد آنقدر خنديد كه سياه و كبود شد, دوستش سئوال كرد ديگه چي شده؟

-
هيچي تابحال اين جوك را نشنيده بودم!!!!

دختري كه خوشگل بوده با مادربزرگش ميره پارچه فروشي, دختر به فروشنده:
يك قواره پارچه بدين و قيمت پارچه رو ميپرسه.
فروشنده كه هيز بوده جواب ميده: قيمتش ۱۰ تا ماچ, و دختر قبول ميكنه.
وقتي فروشنده پارچه رو مي پيچيده و نوبت حساب ميرسه, دختر داد ميزنه:
-
مامان بزرگ بيا حساب كن!!!!!

 

روزگار غريبي بود، جنگلي بود که درخت نداشت،
شکارچي بود که تفنگ نداشت، تفنگش فشنگ نداشت، با تفنگي که فشنگ نداشت، مي زنه به آهويي که سرنداشت و ميندازدش تو کيسه اي که ته نداشت. اگر چه اين شعر سر و ته نداشت ولي ارزش سر کار گذاشتنو داشت.
 

وقتي گردنت رو ليس مي زنم، وقتي سينه ات رو چنگ مي زنم و وقتي رونت رو گاز مي زنم، اوه
مرغ کنتاکي، فراموشت نمي کنم.

يه جوجه مي ره پارتي، وقتي برمي گرده، مي گه: جيکس، جيکس!!!

يه روز به خره مي گن: گوش هات چه قدر درازه،
خره مي گه: آخه هر خوشگلي يک عيبي داره!

يارو ميره زن بگيره بهش ميگن بالاي مجلس بسين و حرفاي گنده بزن
اونم ميره روي طاقچه ميشينه ميگه: فيل دايناسور آسمانخراش کاميون.....

 

به غضنفر مي گن: چرا ترک شدي؟ مي گه از دزدي که بهتره.

غضنفر مي ره استاديوم، جو مي‌گيردش با همه دست ميده.

 

بيوك آقا پدرش دچار سوختگي شد و مجبور شد مغازه رو تعطيل كنه و از پدرش پرستاري كنه.
پشت در مغازه نوشت:
-
به علت پدرسوختگي, مغازه يك هفته تعطيل است!!!!!

 

بيوك آقا از روي جوي آب پريد, دوتوماني اش درون آب افتاد.
خم شد و دست توي آب كرد و يك پنج توماني پيدا كرد.
سه تومان انداخت توي آب و پنج توماني رو گذاشت توي جيبش!!!

 

شخصي در اتوبوس بغل دست زن چاقي نشسته بود از او پرسيد:
- خانم اسم شما چيه؟
- غنچه.
شما وا بشين چي ميشين؟؟!!

فقط نظر یادت نره

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 12:20  توسط علی  |